خوشفکر، خلاقیت و نوآوری- راه نه آن است و نه این«قومی متفکرند اندر ره دین// قومی بهگمان فتاده در راه یقین// میترسم از آنکه بانگ آید روزی// کی بیخبران راه نه آن است و نه این» عمر خیام (Omar Khayyám) […]
- راه نه آن است و نه این
مواد مخدر اجازه نمیداد حتی فرزندم را دوست داشته باشم
خبرگزاری فارس: یک زن رها شده از اعتیاد گفت: مواد مخدر اجازه نمیداد هیچ کسی را حتی فرزندانم را دوست داشته باشم و پرخاشگری در منزل، کار هر روز من بود.
فریده در گفتوگو با خبرنگار اجتماعی خبرگزاری فارس افزود: به دلیل مصرف مواد مخدر در منزل مدام با ۳ فرزندم با صدای بلند صحبت میکردم و پرخاشگری میکردم. از آنها میخواستم حرف مرا گوش کنند. چند بار با گوشهای خودم شنیدم همسایهها میگفتند مادر بچههای طبقه بالایی چقدر غربتی است و داد و فریاد میکند.
وی گفت: باید بگویم به دلیل اینکه همیشه تا ساعت ۱۱صبح خواب بودم حتی یک بار هم در دوره اعتیاد نتوانستم برای فرزندان هنگامی که به مدرسه میروند صبحانه درست کنم و ناهار را هم هیچ موقع با دقت و به درستی تهیه نمیکردم.
فریده افزود: یک روز که از این زندگی خسته شده بودم دست بچههایم را گرفتم و به پشت بام رفتم. میخواستم خودم و آنها را به پایین پرت کنم که یکی از همسایهها از پشت مرا صدا کرد و نمیدانم منظور من را فهمیده بود یا نه اما به هر حال باعث شد این کار را نکنم.
فریده افزود: اوضاع زندگیمان نابسامان بود حتی یکبار ۴۵ روز در خانه را باز نکردم که حتی ببینم در راهرو چه خبر است و مدام در خانه میخوردیم و میریختیم و سر و صدا میکردیم.
وی اضافه کرد: پسر بزرگ من روزی به من گفت که تو باید خودت را اصلاح کنی و من آن موقع نفهمیدم که او چه میگوید و به او جواب دادم تو هستی که باید خودت را اصلاح کنی نه من و باید بگویم که الآن که حالم بهتر شده میبینم هیچ وقت حرفهای بچههایم را نفهمیدم و حتی یک بار هم نتوانستم بچههایم را بغل کنم و وظایف همسریام را در قبال شوهرم انجام دهم.
فریده با اشاره به از آغاز زندگی مشترک و ازدواجش که به اعتیادش منجر شد، توضیح داد: وقتی به دوران جوانی رسیدم مردی به خواستگاری من آمد که همسرش مرده بود و یک بچه داشت و من با وجود تمام مخالفتهای پدر و مادرم در جواب به آنها میگفتم میخواهم بچه آن مرد را بزرگ کنم و با او ازدواج کردم.
وی گفت: یک روز شوهرم به من گفت که میخواهد برای از بین رفتن دردهایش البته دردهای روحی مادهای را مصرف کند و از من خواست که با او در این کار مشارکت کنم و من هم پذیرفتم و مدتی که از مصرف من گذشت دیدم که دیگر نمیتوانم آن را ترک کنم.
فریده گفت: پس از اعتیاد کامل به مواد مخدر و زمانی که دیگر نمیتوانستم آن را ترک کنم احساس میکردم کسی مرا درک نمیکند حتی خانوادهام و به همین دلیل شبها را صبح و صبحها را شب میکردم تا اینکه یک روز به طور اتفاقی از یکی از خیابانهای تهران میگذشتم که پلاکاردی دیدم که مربوط به انجمن معتادان گمنام بود. روی آن نوشته شده بود بهبودی برای معتادان امکانپذیر است و ستاد مبارزه با مواد مخدر برنامهای برای آن دارد و من که خسته و از درون داغون بودم و با وجود زندگی آشفته هرروز هزار بار از خدا طلب مرگ میکردم. باورم نمیشد که یک معتاد بتواند پاک زندگی کند و از طرفی دلم میخواست از دست این ماده راحت شوم .
به آنجا رفتم و گفتم که شوهر من معتاد است و میخواهم او را پاک کنم .در جلسه اول شرکت کردم پس از جلسه که آنها متوجه شده بودند من خودم معتاد هستم و من هم ترسم از آدمهای جلسه و ابراز اعتیادم ریخته شده بود یک نفر که بعدها متوجه شدم معتاد بوده و به کمک یکی از افراد انجمن پاک شده بود. از من پرسید میخواهی پاک بمانی که من جواب دادم آری. دوباره از من پرسید برای چه کسی؟ که من جواب دادم برای خودم و او در این هنگام از من دعوت کرد در جلسات دیگر انجمن شرکت کنم و و روز به روز توانستم بهبودی خودم را کسب کنم و الان با افتخار میگویم که نزدیک به ۵ سال است که حتی لب به سیگار هم نزدم.
چندی پیش یکی از همسایهها مرا دید و به من گفت نیستی که من در جواب گفتم. هستم اما سر و صدایم قطع شده است. یکی دیگر از همسایهها به من گفت که دخترم دچار مشکلاتی شده است و از تو میخواهم که با او صحبت کنی و مشکلش را حل کنی و من بسیار خوشحال شدم که میتوانم به یک نفر کمک کنم.
الان خوشحالم که میگویم مادر ۳ پسر هستم که دوتای آنها در مقطع فوق لیسانس و یک نفر آنها در مقطع لیسانس تحصیل میکنند.
مطالب مشابه:


del.icio.us
Digg
Facebook
Balatarin

بدون نظر
ارسال نظر