خوشفکر، خلاقیت و نوآوری- سنجش آدمی به گفتار و رفتارش«آدمی به گفتارش سنجیده می شود و به رفتارش ارزیابی می گردد، چیزی بگو که کفه سخنت سنگین شود و کاری کن که قیمت رفتارت بالا رود.» امام علی (ع) […]
- سنجش آدمی به گفتار و رفتارش
ملاقات رسول خدا با رسول خدا

سایت خبری خاتون :على علیه السلام گوید: جبرئیل در بیمارى پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم که بر اثر آن از دنیا رفت هر روز و هر شب به نزد او مى آمد، و مى گفت : خداوند به تو سلام مى رساند و مى گوید: چگونه اى ، در حالى که او خود به تو آگاه تر است ، ولیکن مى خواهد شرافت و کرامت تو را بر مردمان افزون کند، و مى خواهد عیادت بیمار را در میان امت تو سنت و امر پسندیده اى بگرداند، و پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم اگر دردى مى داشت ، به او مى گفت مى بینى درد دارم . و جبرئیل مى گفت : اى محمد صلى الله علیه و آله و سلم بدان که خداوند به تو سخت نمى گیرد، در حالى که هیچیک از آفریدگان را به اندازه تو دوست ندارد، ولیکن دوست مى دارد، صدایت ، و دعایت را بشنود، تا در هنگام ملاقات با او مستوجب درجات و مقاماتى که براى تو در نظر گرفته است قرار گیرى . و اگر پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم راحت بود و دردى نداشت ، پاسخ مى داد: مى بینید که راحت هستم و دردى ندارم ، و جبرئیل مى گفت : پس خداى را سپاس گوى ، زیرا خداوند دوست دارد سپاس شود، و شکرش افزون گردد.
على علیه السلام افزود: و جبرئیل در زمان مقررى که فرود مى آمد بر پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم وارد شد، ما فرود آمدن او را احساس کردیم ، پس هر آنکه در خانه بود از خانه خارج گردید، بجز من ، در این هنگام جبرئیل عرضه داشت : اى محمد صلى الله علیه و آله و سلم خداوند به تو سلام مى رساند، و از تو سؤ ال مى کند، در حالى که او به تو آگاه تر است ؟ پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: من از دنیا مى روم ؛ جبرئیل گفت : اى محمد صلى الله علیه و آله و سلم بشارت باد، زیرا خداوند اراده نمود در عوض آنچه مى بینى ، کرامتى را که براى تو مهیا نموده است ابلاغ کند.
جبرییل عرضه داشت : من رسول خدا هستم ، پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: تو از کدام رسولان خداوند مى باشى ؟ عرض کرد من فرشته مرگ هستم ، خداوند مرا نزد تو فرستاده ، و تو را بین لقاى پروردگار، و بازگشت به دنیا مخیر ساخته است پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: فرصت بده برادرم جبرئیل بیاید، تا با او مشورت نمایم
پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: فرشته مرگ از من اجازه ورود خواست من به او اجازه دادم ، و او بر من وارد گردید، من از او خواستم تا آمدن تو اقدامى نکند، جبرئیل گفت : اى محمد صلى الله علیه و آله و سلم خداوند مشتاق ملاقات تو مى باشد، و تاکنون فرشته مرگ از کسى اجازه نگرفته است و از این به بعد نیز اجازه نخواهد گرفت ، و پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به جبرئیل فرمود: همین جا باش تا عزرائیل برگردد.
سپس پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به زنان اجازه داد که وارد شوند، پس به فرزند خود گفت : دخترم فاطمه ، نزدیک من بیا، سپس خود را به روى پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم انداخت ، و پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم رازى به او گفت ، و فاطمه علیهاالسلام سر خود را بلند نمود در حالى که مى خندید، و ما از تبسم او در شگفت شدیم ، از او سؤ ال کردیم ؟ و او گفت : پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم از مرگ خود خبر داد، و فاطمه علیهاالسلام گریه کرد، و پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به او فرمود: دخترم گریه مکن ، من از خداوند درخواست نمودم ، که تو را زودتر از همه افراد اهل بیتم به من ملحق نماید، و اکنون خبردار شدم ، خداوند دعاى مرا پذیرفته است ، و به همین جهت گریه نمودم .
و نیز از امام باقر علیه السلام است : چون هنگام وفات پیامبر فرا رسید، مردى اجازه ورود خواست ، امیرالمؤ منین علیه السلام ، نزد او رفت و از او سؤ ال نمود: چه حاجتى دارى ؟ پاسخ داد: مى خواهم نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم بروم ، حضرت فرمود: این امر ممکن نیست ، بگو حاجتت چیست ؟ عرضه داشت : بناچار باید نزد او روم ، على علیه السلام نزد پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم بازگشت ، و مطلب را گفت ، حضرت به او اجازه داد، و او نزد بالین رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم نشست ، سپس عرضه داشت : من رسول خدا هستم ، پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: تو از کدام رسولان خداوند مى باشى ؟ عرض کرد من فرشته مرگ هستم ، خداوند مرا نزد تو فرستاده ، و تو را بین لقاى پروردگار، و بازگشت به دنیا مخیر ساخته است پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: فرصت بده برادرم جبرئیل بیاید، تا با او مشورت نمایم ، جبرئیل فرود آمد، و عرضه داشت : اى رسول گرامى ؛ آخرت براى تو بهتر و سزاوارتر است ، و پروردگارت آن قدر به تو عطا کند که راضى شوى ، لقاى پروردگار براى تو بهتر است .

آنگاه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به عزرائیل روى نموده و فرمود: لقاى پروردگار براى من بهتر است ، ماءموریت خود را به انجام رسان ، جبرئیل به فرشته مرگ گفت : شتاب مکن بگذار نزد پروردگار خود روم ، و برگردم عزرائیل پاسخ داد: دیگر دیر شده است ، نفس پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم در وضعیتى قرار گرفته است که نمى توانم آن را بازگردانم ، در این موقع جبرئیل عرضه داشت : این آخرین فرود من به دنیا است ، زیرا نیاز من در فرود به دنیا تو بودى !.
و روایت شده است : على علیه السلام خود را از زیر پوششى که رسول اکرم به روى خود گذارده بود بیرون کشید، و فرمود: خداوند اجر و مزد شما را در مرگ رسول خدا فراوان گرداند، به او عرض شد: پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم چه سخنى با تو گفت ؟ فرمود: یک هزار باب علم به روى من گشود، که از هر بابى هزار باب دیگر گشوده گردد، و به من دستوراتى داد که به آن عمل خواهم نمود، انشاءالله .(۱)
ابن ماجة در سنن ، و ابویعلى در مسند خود روایت کند، چون بیمارى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم شدت یافت ، و جبرئیل خبر وفاتش را داد، فاطمه مى گفت : پدر؛ چه قدر به خداى خود نزدیک شده است ، پدر؛ بهشت فردوس جایگاه اوست ، پدر؛ دعوت پروردگار خود را اجابت نمود.
در (کافى ) است : زنان بنى هاشم جمع شدند، و شروع کردند، صفات پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم را بر شمردن ، فاطمه علیهاالسلام فرمود: بر شمارى فضائل را رها کنید، به دعا مواظبت داشته باشید.
و پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: اى على علیه السلام هر کس دچار مصیبتى شود، مصیبت خود را، در مورد من بیاد آورد، و امیرالمؤ منین علیه السلام این اشعار را سرود:” الموت لا والدا یبقى و لا ولدا
هذا السبیل الى اءن لا ترى اءحدا”
مرگ نه پدر، و نه فرزندى را بر جاى نخواهد گذارد# این راه ادامه دارد تا اینکه دیگر کسى را نیابى” هذا النبى ولم یخلد لامته
لو خلد الله خلقا قبله خلدا”
این پیامبر است و براى امت خود جاودان نماند # اگر خداوند آفریده اى پیش از او جاودان مى کرد، او را جاودان مى نمود” للموت فیها سهام غیر خاطئة
من فاته الیوم سهم لم یفته غدا “
مرگ تیرهائى دارد که خطا نمى رود # اگر امروز تیرى به او اصابت نکرد، فردا به او اصابت مى کند
و زهرا علیهاالسلام فرمود:” اذا مات قرم قل ذکره
و ذکر ابى مذمات و الله ازید “
هرگاه بزرگ قومى از دنیا رود یادش اندک شود # و یا پدرم ، از هنگام مرگ بخدا افزون مى شود” تذکرت لماذا فرق الموت بیننا
فعزیت نفسى بالنبى محمد “
به یاد آوردم پراکندگى را که مرگ در میان ما وجود آورد# نفس خود را به مرگ پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم تسلیت گفتم” فقلت لها ان الممات سبیلنا
و من لم یمت فى یومه مات غدا”
با خود گفتم : مرگ راه ماست # و کسى که امروز نمیرد فردا خواهد مرد(۲)
گروه دین و اندیشه - شکوری
۱- کشف الغمه ، ج ۱، ص ۱۸
۲- مناقب ابن شهر آشوب ، ج ۱، ص ۲۳۸
سیاهترین هفته تاریخ، على محدث (بندرریگى )، با اندکی تصرف
مطالب مشابه:


del.icio.us
Digg
Facebook
Balatarin

بدون نظر
ارسال نظر